گاهی آنقدر تنها می شوی که حتی دلت برای خودت هم تنگ می شود
می دانی دوست من ؟ گاهی سرنوشت مثل توفان شنی است که مدام تغییر جهت می دهد. هر چقدر هم تو تغییر جهت بدهی باز توفان شن تعقیبت می کند. دوباره برمی گردی، اما توفان هم با تو برمیگردد بارها و بارها این حرکت را تکرار می کنی اما طوفان به دنبال توست چرا؟ چون این توفان چیزی نیست که از دوردست بیاید، یا چیزی که هیچ ارتباطی با تو نداشته باشد این توفان تویی. چیزی درون توست
پس تنها کاری که از تو برمی آید تسلیم است و شاید بستن چشم هایت و گرفتن گوشهایت، تا شن ها درون آنها نرود، و راه رفتن در میان آن، قدم به قدم
فقط شن سفید نرم ..... چرخ زنان برخاسته به آسمان این آن نوع توفان شنی است که تو به تجسمش نیاز داری. و تو حقیقتا باید از آن توفان خشن ماوراء الطبیعی و نمادین بگذری در مورد آن یک اشتباه نکن:این توفان مثل هزاران تیغ تیز،
یا شاید دیگر به هیچ صحرایی اعتماد نکنی
شاید هم وقتی توفان تمام شد حتی یادت نیاید که چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی
اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت
معنی توفان همین است
[ سه شنبه 92/7/9 ] [ 12:27 عصر ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]