
براستی کدام برترند ؟
دستی که گره ای رو باز کنه
یا چشمی که فقط ببینه و دلسوزی کنه ؟
.
.
.
وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه
تو به توانایی های او ایمان داری
وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه
او به توانایی های تو ایمان داره . . .
.
.
.
فقیر برای سیر کردن شکمش در عذاب است
و ثروتمند برای معالجه ناراحتی . . .
(بنجامین فرانکلین)
.
.
.
بهترین آدمهای زندگی شما آنهایی هستند
که چایتان پیش هم یخ کرده است . . . !
.
.
.
برای هر مشکلی راهی است هر چند کوتاه
و برای هر راهی مشکلی است هر چند کوچک . . .
.
.
.
پیامک فلسفی 92
دردهایت را دورت نچین تا دیوار شوند
زیر پایت بگذار تا پله شوند . . .
.
.
.
مرد باشی یا زن ، مرگ تمام ات میکند
انسان باش تا جاودانه زندگی کنی . . .
.
.
.
نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند
بلکه تنها آرامش امروز را دور میکند . . .
.
.
.
مادر و پدرای خیلی سختگیر ، بهترین دروغگو ها رو تحویل جامعه میدن
.
.
.
جملات زیبای بزرگان
در "انتخاب واحد" زندگی ، "صداقت" پیش نیاز همه درسهاست . . .
.
.
.
دو گرسنه هرگز سیر نمیشوند، گرسنه علم و گرسنه مال . . .
.
.
.
متن فلسفی کوتاه
آدمهایی که بارها و بارها شما را می آزارند مانند کاغذ سمباده هستند
آنها شما را می خراشند و آزار می دهند
اما در نهایت شما صیقلی و براق خواهید شد و آنها مستهلک و فرسوده . . .
.
.
.
اس ام اس پند آموز جدید
قدر چیزی را که داری بدان
قبل از اینکه زمان به تو یادآوری کند :
باید قدر چیزی را که داشتی می دانستی . . .
.
.
.
عاقل همان کاری را ابتدا انجام می دهد که نادان در آخر . . .
.
.
.
امیر المومنین، امام على (ع) :
«تباهی و هلاکت اندیشه ها»، غالبا تحت تاثیر «برق طمع ها» است . . .
.
.
.
جدیدترین اس ام اس های فلسفی
شجاع باش
حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی
هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد . . .
(جکسن براون)
.
.
.
چه دوستم داشته باشی و چه از من متنفر باشی
در هر صورت بهم لطف میکنی
چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم
و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم
(شکسپیر)
.
.
.
sms فلسفی 92
گلایه ها عیبی ندارد ، کنایه هاست که ویران می کند . . .
.
.
.
زندگی مانند بازی شطرنج است، قبل از حرکت کاملاً فکر کنید . . .
.
.
.
جملات زیبا و ماندگار بزرگان
تنها مسابقه ای است که هیچگاه برنده ای نداشته است
فرار از مشکلات را می گویم . . .
.
.
.
«سرباز جوان! یک دوست ، در واقع دشمنیه که هنوز حمله نکرده.»
(اسکیپر / پنگوئن های ماداگاسکار)
.
.
.
انـــــسان ها
بـه نــسـبت هــر ظـرفـیـتی کـه بــرای کــسب تـجربه دارنـد عـاقـلند
نـه بـه نـــسبـت تـــجـاربی کـه انــدوختـه انـد . . .
.
.
.
دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز
در گفت و شنید خاص و عامیم هنوز
شد عمر تمام و ناتمامیم هنوز
صد بار بسوختیم و خامیم هنوز . . .
.
.
.
آنچه که به پرودگارت مدیونی تنها دوست داشتن دیگران است . . .
(لاکوردر)
.
.
.
بهترین جملات بزرگان
از نزدیکی به کسی که قادر به حفظ اسرار و رموز زندگی خود نیست پرهیز نما . . .
(افلاطون)
.
.
.
فـــضـیلت انــسان
در نــگـهداشـتن حـــد وســط مــیان افــراط و تــفـریـط اســت . . .
.
.
.
قــــدر لـحـظـه ها را بـــدان
زمـــانـی مـی رســد کــه تــــو دیـــگـر قــــادر نـــیستی بــگـویـی :
" جــــبـــران مــی کـــنم "
.
.
.
بـــهتر اسـت انـــسان کــار صــحیـح انــجام دهــد
تــا کــار را بــه روش صــحـیـح انــجـام دهــد . . .
.
.
.
در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه برید.
در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون را نبوسید.
در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نَگید.
و خلاصه ...
در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید.
[ چهارشنبه 92/2/25 ] [ 8:12 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که باید بروم حو صله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم
و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست نه محبت پول خردیـست در دستان تو ، و نه من گدایی هستـم دست
گشوده فرا روی تو ! نه ، نه عزیزم ، این ممکن نیست ! چون وقارم
همانند قلبم شکستـنی نیست ... می خواهی بروی ؟ این راه ، این هم
تو ! ولی حالا که می روی ، بدان : هر گاه خواستی برگردی ...
بسترت بالشی خاردار خواهد بود ، و پیشوازت چشمانیست که دیگر
هیچگاه گرمای نگاهشان را حس نخواهی کرد ... می خواهی بروی ؟
پس نه حرفی بزن و نه چیزی بگو ، دیگر حتی نگاهـم هم نکن ! نیست
شو چون غریبه ها در مه و دود ... دلبستـه چه چیزی بودی ، که
نـتوانستی بگویی ؟! و اکنون در پی دیدن هزاران عیب منی !
میخواهی بروی ، بی بهانه برو ...
این رسم همراهی نبود ای هم نفس!
رویا
نه نه نه
این قرارمون نبود
که تو بی خبر بری
من خسته شم که تو
بی همسفر بری
نه نه نه
این قرارمون نبود
من رنگ شب بشم
تو سر سپرده شی
من جون به لب شم
باور نمی کنم
این تو خود تویی
این تو که از خودش
بیخود شده تویی
باور نمی کنم
عشق منی هنوز
گاهی به قلب من
سر میزنی هنوز
وقتی زندونی تو هوس
مثله پروازه تو قفس
این رسم همراهی نشد ای هم نفس
وقتی قلبت از من جداست
برگردونه بی هم صداست
انگار دستت با دست من ناآشناست
باور نمی کنم
این تو خود تویی
این تو که از خودش بیخود شده تویی
باور نمی کنم
عشق منی هنوز
گاهی به قلب من
سر میزنی هنوز
باور نمی کنم
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
نه محبت پول خردیـست در دستان تو ، و نه من گدایی هستـم دست
گشوده فرا روی تو ! نه ، نه عزیزم ، این ممکن نیست ! چون وقارم
همانند قلبم شکستـنی نیست ... می خواهی بروی ؟ این راه ، این هم
تو ! ولی حالا که می روی ، بدان : هر گاه خواستی برگردی ...
بسترت بالشی خاردار خواهد بود ، و پیشوازت چشمانیست که دیگر
هیچگاه گرمای نگاهشان را حس نخواهی کرد ... می خواهی بروی ؟
پس نه حرفی بزن و نه چیزی بگو ، دیگر حتی نگاهـم هم نکن ! نیست
شو چون غریبه ها در مه و دود ... دلبستـه چه چیزی بودی ، که
نـتوانستی بگویی ؟! و اکنون در پی دیدن هزاران عیب منی !
میخواهی بروی ، بی بهانه برو ...
در کنار دیگران تنهایی ما دیدنی ست...
بدون شرح
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که باید بروم حو صله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم
و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسا له ای نیست...
رفتی خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسا له ای نیست..
[ جمعه 92/2/20 ] [ 11:26 عصر ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب میگشتم که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت میدونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون میخواهید لواش میخرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری میخوای بکن!
داشتم فکر میکردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک میکنم باز هم باید این حرف و کنایهها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی میافتم رو دنده لج و اصلا قبول نمیکنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خستهاش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمیکرد.
سعی کردم خودم رو بزنم به بیخیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد میکرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که میاومدم تصادف شده بود. مردم میگفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟
گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برجها این نونوایی تعطیله. دلم نمیخواست قبول کنم تصادفی که خواهرم میگفت به مامان ربط داره. اما انگار چارهای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیقتر بپرسم.
دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونیها و فداکاریهای مامانم فکر میکردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم میسوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی .....؟
تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه ..... یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم قولهایی که به خودت دادی یادت نره.
روز مادر
همان طور که شکفتن گلها را جشن می گیریم نباید از مهم ترین جشن زنانه که ما را به دنیا آورده اند را فراموش کنیم . بدون حضور مادرها ما نمی توانستیم پا بر این دنیا نهیم و از نعمت زندگی لذت بریم . این موجودات دوست داشتنی مادران ما هستند و برای 9 ماه ما را در بطن خودشان حمل کرده اند و حتی وقتی هم که بزرگ می شویم باز هم مراقب ما هستند . برای روز مادر امسال 10 جمله و نقل قول برتر درباره مادر ، فداکاری و دلبستگی مانایشان نسبت به فرزندان را مرور می کنیم .
10 - هنری وارد بیچر ( Henry Ward Beecher ) قلب مادر کلاس درس فرزند است . در حقیقت قلب مادر مملو از عشق و نگرانی نسبت به فرزندش می باشد . مادر هر چیزی را که به فرزندش یاد می دهد برگرفته از دلش می باشد که مملو از خردی است که حاصل تجربیات وی در زندگیست .
9 - ضرب المثل یهودیان هر آنچه را کودک نمی تواند بگوید مادر می فهمد
این ضرب المثل کاملاً درست است ، یک مادر اگر برای فرزندش اتفاقی بیافتد یا اینکه حالش خوب نباشد کاملا متوجه می شود، چرا که مادرها حسی به نام غریزه مادری دارند که خدواند در وجودشان قرار داده است . مادرها احساسات و افکار فرزندانشان را می دانند .
8 - دی ویت تالمیگ De Witt Talmage مادر ساحلی است که ما همه آسیبها و نگرانی هایمان را در آن به جا می گذاریم . اکثر بچه ها حتی نوجوانان می توانند بی پرده و رک و راست همه رازها و ترسهایشان را برای مادرشان بازگو کنند . مادر دلی برای شنیدن و فهمیدن و عشقی بدون شرط دارد .
7 - پیتر دی ریس Peter De Vries نقش مادری به دنیا آوردن بچه ها ست . عشق مادری اندازه گرفتنی نیست و همه چیز را تحمل می کند . هیچ کس در دنیا نمی تواند جای مادر را بگیرد . مادرها نقشی بسیار مهم در زندگی بچه ها در ایفای الگوی جاودانه مادریشان دارند .
6 - ماریون سی گرتی Marion C Garretty عشق مادری انرژی است که انسان را قادر به تحقق غیر ممکن ها می سازد . بله درست است پیوند قوی و توانی وجود دارد که یک مادر می تواند کاری کند که هیچ کس انتظار انجام آن را ندارد . حمل ، به دنیا آوردن و نگهداری یک کودک کار آسانی نیست . فداکاریهایی که یک مادر در مراقبت از بچه هایش می کند ورای توانایی ها و قابلیتهای اوست که کاملاً حیرت آور است . به همین دلیل است که در زندگیمان لقب زنان برتر و مادران برتر را به آنها می دهیم .
5 - میلدرد بی ورمونت Mildred B Vermont مادری تمام وقت بودن، یکی از مشاغل با حقوق بالاست که حقوقش عشقی خالص و ناب است. بله مادرها برای این شغل تمام وقت، پولی دریافت نمی کنند ، شغلی که ساعات کاریش بیش از 8 ساعت و حتی بیش از 24 ساعت است و این معنایی جز عشقی که آنها نسبت به بچه هایشان دارند ندارد، عشقی ناب و خالص
4 - ضرب المثلی چینی در تمام دنیا تنها یک کودک زیبا وجود دارد که هر مادری دارد . مادر ها حس زیبایی دارند که نقش شان در نگهداری و آوردن یک کودک زیبا به این دنیا را قبلاً انجام داده اند .
3 - هووارد جانسون Howard Jonson
M: میلونها چیزی است که او به من داده است O : فقط اوست که من را بزرگ کرده است.T : اشکهایی که او برای نجات من ریخته است . H : قلب خالص ترین طلا E : چشمانی با برق عشق R : حق ، حقی که او همیشه بر گردن ما خواهد داشت . با چیدن این حروف در کنار هم کلمه ای درست می شود به نام مادر که به معنای دنیای من می باشد . براستی که مادر توصیف کننده همه چیز این دنیاست .
2 - سارا مالین Sarah Malin هر زمان که به آغوشی نیاز دارم آغوشت به روی من باز است . زمانهایی را که به وجود یک دوست نیاز دارم دلت می فهمد . زمانی که به آموختن درسی نیاز دارم چشمان بخشنده ات حالتی سختگیرانه و جدی به خود می گیرند . قدرت و عشق تو مرا هدایت کرده و بال پرواز من بوده است . مادرها در هر زمانی و هر مکانی و هر شرایطی که فرزندانشان به وجود شان نیاز دارند حاضرند حتی زمانهایی که اصلاً فرزندان دوست داشتنی نیستند .
1 - تلمود The Telmud از آن جایی که خدا نمی توانست در همه جا حاضر باشد مادران را آفرید . مادران همواره حاضرند تا ما را راهنمایی کنند و به حرفها و درد دلهای ما گوش جان بسپارند . آنها هدیه خداوندی به ما انسانها هستند . آنها بدون توجه به شرایط، عشق و حمایت و درکشان را به ما می دهند .
جملات زیبا و اس ام اس های تبریک روز مادر
جوانیهایت را با بچگیهایم پیر کردم ...
مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!!
چه تاثیر دلنشینی دارد " غصه نخور ، درست میشود " گفتن های مادر ،
اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد .
از مرگ نمی ترسم من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم ...
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را،
کلماتی مثل : بابا، مامان، پدربزرگ
- آلبرت انیشتین
سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای امن من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت را
روزهایی که ز من رنجیدی
اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی
....
من بدهکار توام ای مادر!
آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا داردبه مادرم...که مهرش تا ابد در دلم جای دارد
شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح قبل از بیرون رفتن حتما به تو خواهم گفت...
صبح که فرا می رسد، غرور و خجالت احمقانه ام نمی گذارند به ناچار رسیدن شب را بهانه میکنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم ...
بگذار میان شب و روز باقی بماند که چه قدر دوست دارم مادر ......
و برای ابراز عشق و علاقه به مادرتون منتظر یک روز خاص نباشید ...
اگر مادرتان در نزدیکی شماست همین الان او راببوسید
اگر نزدیکتان نیست ، اکنون به او تلفن بزنید و بگویید که چقدر دوستش دارید
اگر او را از دست داده اید ، فاتحه ای نثار روح مهربانش کنید
[ پنج شنبه 92/2/12 ] [ 12:20 عصر ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
منبع:پرشین استار
[ پنج شنبه 92/2/12 ] [ 12:18 عصر ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم

مادرم چشمه ی احساس تویی / عطر خوشبوی گل یاس تویی

فقط نبودنِ تو نیست
نبودنِ خیلی چیزهاست...
کلاه روی سَرمان نمیایستد!
شعر نمیچسبد...
پول در جیبمان دوام نمیآورد!
نمک از نان رفته!!!
خنکی از آب.............
" ما بیتو فقیر شدهایم " مادر....

تمام زندگیم درد مــیکند
دلــــم نوازش های مــــادرانه میخواهد
وقتی می بینه هیچکس دردشو باور نداره ، با خودش میگه " حتمأ " من خوبم " و سعی میکنه با کمر خمیده و پای لنگش ادای آدمای سالمو در بیاره .
قدرشونو بدونیم تا وقتی هستند . زمان خیلی زود " دیر " میشه !!!
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
"مــــــــــادرم"
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است ...
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد ، عرش خدا به لرزه درمیآید.
و همهی فرشتگان سکوت میکنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:
لالایی مادر
این اشک های من از سردلتنگی است
دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت
کاش بودی...
امروز دلم آتش گرفت ودوباره جای خالیت را حس کردم
می دانم جای تو خوب است
وفرشته های آسمان امروز را برایت جشن می گیرند
آخر میدانم که بهشت زیر پای توست....
کاش فقط امروز نگاهت را داشتم
خدایا کاش فقط یک بار دیگر
آغوشش را داشتم

دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی ..
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ..
ولی چند لحظه بعد ...
شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند

گونههام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد


مروه و حج و صفایی مادر
زیر پای تو بهشت است بهشت
باز هم طفل توام ،هرچه کردم ، چه زیبا و چه زشت
.
.
.
.
مادر تابلوی آفریدگار است . تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته اند.
عشق مادر هدیه بزرگ خدا به انسان. پس قدر این هدیه بزرگو ار را بدانیم .
.
.
.
.
هر لحظه در برابر من اشک ریختی
از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی
بیچاره من، که به همه ی اشکهای تو
هرگز نداشت راه گناهم نهایتی
.
.
.
.
مادر ، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
.
.
.
.
مادر قسم بجان عزیز ات که هیج گاه
یاد شکوه مند تو از دل نمی رود
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رودش.
.
.
.
فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو
دست نوازش تو به فریاد من رسید
.
.
.
مادر
نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم
فقد از خداوند میخواهم که
خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟
برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم
روز مادر مبارک
.
.
.
.
مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است
مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است
فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب
کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است
.
.
.
.
مادر خوبم ، روزت مبارک
به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود
و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .
.
.
.
.
مادر ، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
.
.
.
.
مادر قسم بجان عزیز ات که هیج گاه
یاد شکوه مند تو از دل نمی رود
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رود
.
.
.
.
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش
که مهریش تا ابد در دلم جای دارد
تو بهترین گل ، میان شهر گلهایی
تو رنک آفتابی ، شب که می رسد
مسل ستاره گوییا مهتابی ، مادر خوبم
روزت مبارک
.
.
.
.
مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم از سر خط ای معنی بودن
منیویسم تا همیشه توی لایق ستودن
.
.
.
.
خدایا هرکه هستم هرچه هستم
به یک لحظه فدای مادرم کـــــــــن
.
.
.
.
خدا از خاک عشق تو رو سرشته
فـرســتـاده از آســمـون فـرشته
تـا در آغــوش امـن خـود بـگـیـرم
کـه ایـن یـک ذره جا مثـل بهشته
.
.
.
.
مادر زشیره ی دادی تــــــو شیـــر مــــــــادر
در پـــای نــو جوانت گشتی تـــو پیـر مــــادر
کانون زندگـــانی گـــــرم از محبت تـــــوست
آغوش گــــرم خـــود، از مـــا مگیـر مـــــادر
.
.
.
.
کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما
کیست مادر؟ بانی بنیاد ما
قلب او سرچشمه امید هاست
سینه او مشرق خورشیدهاست
.
.
.
.
مادر ای والاترین رویا ی عشق
مادر ای دلوا پس فردای عشق
مادر ای غمخوار بی همتا ی من
اولین و آخرین معنای عشق
.
.
.
.
زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،
آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،
کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد
وزیبائی است.مادر همه چیز ماست
مادر آن روح جاودانی است که
لبریز از عشق و
زیبائی است
.
.
.
.
زنم از دیده بر دل روی مادر
منم مست کمان ابــروی مادر
گل از خجلت نقابی بر رخش زد
چو آمد عطر مشکین بــوی مادر زن و یک شاخه تبسم
زن و آرامش خانه
زن و پاکی و نجابت
زن و شادی و طراوت
زن و ایمان و صبوری
زن و ایثار و محبت
روزتان مبارک
[ پنج شنبه 92/2/12 ] [ 9:5 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
زن و شوهری در طول 60 سال زندگی مشترک، همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در طول این سالیان طولانی آنها راجع به همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از هم پنهان نمی کردند. تنها چیزی که مانند راز مانده بود، جعبه کفش بالای کمد بود که پیرزن از شوهرش خواسته بود هیچگاه راجع به آن سوال نکند و تا دم مرگ داخل آن را نبیند. روزی حال پیرزن بد شد و مشخص شد که نفس های آخر عمرش است. پیرمرد از او اجازه گرفت و در جعبه کفش را گشود. از چیزی که در داخل آن دید شگفت زده شد! دو عروسک و شصت هزار دلار پول نقد! با تعجب راجع به عروسک ها و پول ها از همسرش پرسید. پیرزن لبخندی زد و گفت: 60 سال پیش وقتی با تو ازدواج می کردم، مادرم نصیحتم کرد و گفت: خویشتندار باش و هرگاه شوهرت تو را عصبانی کرد چیزی نگو و فقط یک عروسک درست کن! پیرمرد لبخندی زد و گفت: خوشحالم که در طول این 60 سال زندگی مشترک تو فقط دو عروسک درست کرده ای! پیرزن خنده تلخی کرد و گفت: هیچ می دانی این پول ها از کجا آمده است؟ پیرمرد کنجکاوانه جواب داد: نه نمی دانم. از کجا؟ پیرزن نگاهش را به چشمان پیرمرد دوخت و گفت: از فروش عروسک هایی که طی این مدت درست کرده ام!!
[داستان آموزنده آنکه شنید و آنکه نشنید !]
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
«عزیزم ، شام چی داریم؟» جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزیزم شام چی داریم؟» و همسرش گفت:
«مگه کری؟!» برای چهارمین بار میگم: «خوراک مرغ»! حقیقت به همین سادگی و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد...
[داستان عشق و دیوانگی!!]
در زمانهای بسیار دور زمانی که هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، همه فضیلت ها در همه جا شناور بودند. روزی همه آنها دور هم جمع شده بودند ناگهان یکی از آنها ایستاد و گفت بیایید یک بازی کنیم مثلاً قایم باشک.
همه از این پیشنهاد خوشحال شدند و دیوانگی فوراً فریاد زد من چشم میگذارم... من چشم میگذارم... و از آنجا که هیچ کس نمیخواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع به شمردن کرد یک، دو، سه...
همه رفتند و در جایی پنهان شدند...
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.
اصالت در میان ابرها مخفی گشت.
هوس به مرکز زمین رفت.
طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود رفت
و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتادونه، هشتاد...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره سردرگم بود و نمیتوانست تصمیم بگُیرد و جای تعجب هم نیست زیرا همه میدانیم که پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش میرسید نود و پنج، نود و شش، نود و.....
هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید بربالین یک بوته ی گل سرخ وپنهان شد.
دیوانگی فریاد زد "دارم میام" و او اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلیش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. هوس در مرکز زمین بود. یکی یکی همه پیدا شدند به جزعشق، او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت درگوشش زمزمه می کرد تو باید فقط عشق را پیدا کنی او پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه ای خشک از تنه ی درختی کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته ی گل سرخ فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله متوقف شد.
عشق از پشت بوته بیرون آمد، با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و ازمیان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.
دیوانگی گفت: من چه کردم ؟ چگونه میتوانم تو را درمان کنم ؟
عشق پاسخ داد تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من باش.
«این گونه است که از آن روز به بعدعشق کور است ودیوانگی همواره در کنار اوست.»
[ پنج شنبه 92/2/12 ] [ 8:31 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
[ پنج شنبه 92/2/12 ] [ 8:9 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
نــقاشــیهـای زیبای یک روزه | |
|
|
[ شنبه 92/2/7 ] [ 1:17 عصر ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
[ پنج شنبه 92/2/5 ] [ 9:52 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]
بدترین چیز اینه که ، محبت مـــادر رو با "هان" و "چیه؟" جواب بدی…
.
.
بعد زنگ یه غریبه رو ، با "جانم" جواب بدی!
تنها دستان مادرم بوی آرامش میدهد
.
.
-
رسم جالب
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!
.آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
.زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش …حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
.
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
تفاوت غنی و فقیر در یک نقاشی جالب و دیدنی:
خشونت از کجا می آید؟!
دست مهربان خدا
در آسانی ها خدا را بخوان تا در سختی ها صدایت برایش نا آشنا نباشد
…………………………………………..
خدایا ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب بسیار است
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
…………………………………………..
خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت می گوید :
)کنارت هستم ای تنها!!!(
…………………………………………..
شادی امروزم رابه خاطر نادانی دیروزم از دست دادم
خداوندا نادانی امروزم را بگیر ، تا شادی های فردایم را از دست ندهم
…………………………………………..
خدایا آرزویم بزرگ و دلم کوچک است تو به بزرگی و جلالی که داری برآورده اش کن
…………………………………………..
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای
اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی
تنهای تنها ، نه ، نمی توان
با یاد و کمک خدا ، البته می توان
…………………………………………..
کسی بــاش که عمــری با تــو بـودن ، یک لحظـــه، و لحظــه ای بی تــو بـودن ،یک عمـــر باشـد
…………………………………………..
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
اما...
تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟
…………………………………………..
آرامش چیست.؟؟؟نگاه به گذشته و شکر خدا.نگاه به آینده و اعتماد به خدا
…………………………………………..
بخدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ".
خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... "
…………………………………………..
یاد خدا آرام بخش دلهاست ...
بیایید با مهربان ترین مهربانان عالم آشتی کنیم ...
یک ضرب المثل جالب ژاپنی میگه:
شاخص موفقیت:
برای بهترین دوستانم ...
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شیر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
[ دوشنبه 92/2/2 ] [ 11:56 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]
[ نظرات () ]