سفارش تبلیغ
صبا

سلام آقاجان - خرید و فروش محصولات کشاورزی و عطاری ها

بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز (وحشی بافقی)

بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز (وحشی بافقی)


 

شعر بافقی, غزلیات وحشی بافقی, نظامی گنجه‌ای

 بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز

لبت جان پرور و زلفت دلاویز

خیالت برده از دل صبر و تابم

نگاهت کرده سرمست و خرابم

کمند زلف مشکین تو دامم

شراب لعل نوشینت به جامم

به هر خدمت که فرمایی برآنم

به جان کوشم درین ره تا توانم

نه کوه سنگ اگر باشد ز پولاد

کنم با نیروی عشقش ز بنیاد

چه جای کوه اگر همت گمارم

اگر دریاست گرد از وی برآرم

شکفت از گفته فرهاد آن ماه

به سان غنچه از باد سحرگاه

پس از این گفتگو و عهد و پیوند

قرار این داد شیرین شکر خند

که تا انجام کار آن شوخ طناز

به هر نزهتگهی جشنی کند ساز

به هر دشتی کند روزی دو منزل

به مشغولی گشاید عقده? دل

رسد چون کار آن مشکو به انجام

کشد رخت اندر آن آن ماه خودکام

وز آن پس لعل شکر بار بگشود

به سد شیرینی او را کرد بدرود

به مرکب جست و گلگون را عنان داد

ز فرهاد آن خبردارد که جان داد

برفت از بیستون آن سرو آزاد

نه او ماند اندر آن منزل نه فرهاد


[ دوشنبه 92/7/29 ] [ 10:2 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]

[ نظرات () ]

گلوازه های ماندگار

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


[ یکشنبه 92/7/28 ] [ 1:6 عصر ] [ مرتضی قدرتی ]

[ نظرات () ]

اعیاد قربان و غدیر بر عموم مسلمانان مبارک

 


 

-عید قربان آمدومن هم شدم قربانیت

گرچه من دعوت ندارم آمدم مهمانیت

مفلسم آهی ندارم در بساطم ناگزیر

این دل صد پاره و چشمان تر ارزانیت . . .
-

عید اضحی رسم و آیین خلیل الله است

بعد آن عید غدیر ، روز ولای ولی الله است

اعیاد قربان و غدیر بر آقا امام زمان (عج) ،رهبر معظم انقلاب و عموم مسلمانان گرامی  مبارک

(بازرگانی خوشنام)


[ پنج شنبه 92/7/25 ] [ 11:46 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]

[ نظرات () ]

اعمال و فضایل روز عرفه

اعمال روز عرفه

 

روز نهم ذی‌الحجه روز عرفه و از اعیاد عظیمه است، هرچند به اسم عید نامیده نشده و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤید جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‌تر و در خشمناکترین اوقات خواهد بود.

 

روایت شده که حضرت امام زین‌العابدین ـ علیه‌السلام ـ شنید در روز عرفه صدای سائلی را که از مردم سؤال می‌نمود. فرمود: وای بر تو. آیا از غیر خدا سؤال می‌کنی در این روز و حال آن‌که امید می‌رود در این روز برای بچّه‌های در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعید شوند و از برای این روز اعمال چند است:

 

اول: غسل

 

دوّم: زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احادیث در کثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست، بلکه زیاده و مقدّم است.

 

سوم: پس از نماز عصر، پیش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زیر آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالی به گناهان خود تا فایز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزیده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعیه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه علیهم ـ روایت شده و آنها زیاده از آن است که در این مختصر ذکر شود.

 

شیخ کفعمی در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زیر آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به جای آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحید و در دوم پس از حمد قُل یا اَیهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحید پنجاه مرتبه بخواند.»

 

این نماز همان نماز حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه‌السلام ـ است


[ سه شنبه 92/7/23 ] [ 11:35 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]

[ نظرات () ]

نظام صنفی کشاورزی

نظام صنفی کشاورزی شهرستان اصفهان به اطلاع می رساند: 
انتخابات دومین دوره هیئت مدیره و بازرس نظام صنفی در تاریخ 1392/07/30 برگزار میگردد

اهداف و وظایف کلی نظام صنفی کشاورزی 
*
کوشش در جهت استیفای حقوق و خواسته های مشروع و قانونی اعضاء * حمایت و دفاع و پشتیبانی از حقوق صنفی و حرفه ای اعضاء* تلاش برای بهبود وضع اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی* ارتقای سطح مهارت و دانش اعضاء* تلاش در جهت بهبود کیفیت تولید و بهبود کیفیت آن* صدور پروانه فعالیت قانونی برای اعضاء

سامانه پیام کوتاه نظام صنفی کشاورزی (100002530) 
جهت ارتباط مستمر و سریع با نظام صنفی کشاورزی به سامانه پیامک (100002530) پیام خود را ارسال نمایید

 

تعداد پروانه های صادر شده نظام صنفی برای اعضاء حقیقی و حقوقی 
از ابتدا تا کنون {25901}پروانه فعالیت می باشد

منبع:
http://www.nskesfahan.org/

 

 


[ سه شنبه 92/7/23 ] [ 9:52 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]

[ نظرات () ]

دو داستان خواندنی

 

دو داستان خواندنی
 
 
داستان زیبای اقتضای طبیعت
داستان, داستان کوتاه
 
شخصی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند .آن شخص به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
 
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
 
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
 
آن مرد گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
 
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
 
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...
 
 
 داستان زیبا مرد زاهد و روزی خداوند
داستان زیبا,داستانهای آموزنده
 
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدینگونه سیر نمایند...
 
بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه بت پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، بت پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.

سگ نگهبان خانه بت پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...

مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد.

مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم...

تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک بت پرست آمدی و طلب نان کردی...مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد...
 

 


[ یکشنبه 92/7/14 ] [ 9:3 صبح ] [ مرتضی قدرتی ]

[ نظرات () ]

گاهی مرا به نام کوچکم صدا کن ...
گاهی مرا به نام کوچکم صدا کن ...
 



دوست من امروز چشم های مرا به باران دعوت کردی..
 از تو پنهان نباشد، گریه کردن گاهی بهترین هدیه ای ست که دوستی به آدم می بخشد!
همین که چشم های آدم می بارند...
 همین که دلت سبک می شود همین که باور می کنی هنوز زنده ای اتفاق خوبی ست
حالا چه بهتر که این همه اتفاق های خوب را یک دوست..یک دوست خیلی عزیز  برایت رقم بزند..
. می دانی گاهی آدم باید بشکند... باید بریزد...
 
 باید نابود شود تا ببیند باز هم می تواند بلند شود و زندگی اش را از سر بگیرد؟
 
 
گاهی باید یاد گرفت که همیشه دلی که برایت می تپد ماندگار نیست.
.. باید یادگرفت که قدر بعضی از لحظه ها را بیشتر دانست..
 باید یاد گرفت که گاهی
 ممکن است آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم ترا نبیند!
 


گاهی آنقدر تنها می شوی که حتی دلت برای  خودت هم تنگ می شود
گاهی آنقدر تنهایت می گذارند که نام کوچکت را هم از یاد می بری.
 مگر نه این که نام کوچک آدم برای این است که صدایت بزنند..
. که سراغت را بگیرند.
 و تو باور کنی هنوز برای خاطر کسی عزیزی!

 


من اما این روزها حتی نام کوچکم را هم از یاد برده ام..
 حتی دیگر نگران چین های روی پیشانی ام نیستم..
 یا نگران تارهای سفیدی که لا به لای موهایم دیده ام ..
 
 
 و حتی نگران این که اشک روی گونه هایم را کسی ببیند
 

می دانی دوست من ؟ گاهی سرنوشت مثل توفان شنی است که مدام تغییر جهت می دهد. هر چقدر هم تو تغییر جهت بدهی  باز توفان شن تعقیبت می کند. دوباره برمی گردی، اما توفان هم با تو برمیگردد  بارها و بارها این حرکت را تکرار می کنی      اما طوفان به دنبال توست چرا؟  چون این توفان چیزی نیست که از دوردست بیاید، یا چیزی که هیچ ارتباطی با تو نداشته باشد  این توفان تویی. چیزی درون توست      پس تنها کاری که از تو برمی آید تسلیم  است  و شاید بستن  چشم هایت و گرفتن گوشهایت، تا شن ها درون آنها نرود، و راه رفتن در میان آن، قدم به قدم  

 
جایی که  نه خورشید است، نه ماه، نه جهت، نه حس زمان     

فقط شن سفید نرم  .....  چرخ زنان برخاسته به آسمان  این آن نوع توفان شنی است که تو به تجسمش نیاز داری. و تو حقیقتا باید از آن توفان خشن ماوراء الطبیعی و نمادین بگذری    در مورد آن یک اشتباه نکن:این توفان مثل هزاران تیغ تیز،

فقط تنت را زخمی نمی کند...
 

 
شاید زخمی پنهان هم در روحت بگذارد     

یا شاید دیگر به هیچ صحرایی اعتماد نکنی

یا حتی مطمئن نباشی که  توفان واقعا تمام شده باشد
 

     شاید هم  وقتی توفان تمام شد  حتی یادت نیاید که چگونه از آن گذشتی،  چطور جان به در بردی     اما یک چیز مسلم است.  وقتی از توفان بیرون آمدی  دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت  

 
 

     معنی  توفان همین است


[ سه شنبه 92/7/9 ] [ 12:27 عصر ] [ مرتضی قدرتی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

www.doostqurani.ir/

دوست قرآنی" href="http://doostqurani.ir/">دوست قرآنی